على محمدى خراسانى
79
شرح كفاية الأصول (فارسى)
چنين تعبيرى مىكنند ؟ جواب : شايد به خاطر اين باشد كه در استصحاب ، موصوفين ( متيقّن و مشكوك يا متعلّق يقين و شك ) اختلاف زمانى دارند ( متيقّن طهارت صبح است و مشكوك طهارت ظهر است . ) و اين اختلاف از موصوفها به و صفها ( يقين و شك ) سرايت مىكند ، از اين روى تعبير با فاء يا ثمّ مىآيد . سؤال : وجه سرايت اختلاف از موصوفها به و صفها چيست ؟ جواب : وجهش آن است كه ميان وصف و موصوف يعنى يقين و متيقّن نوعى از اتّحاد وجود دارد ( يقين آلت و مرآت و فانى در متيقّن است و از جهتى خود همان است و لذا گويا يقين را نمىبينيم و مستقيما متيقن را مىبينيم . ) لذا حكم يكى به ديگرى سرايت مىكند يا نسبت داده مىشود . قوله : فافهم : شايد اشاره باشد به اينكه ميان يقين و متيقن اتحاد هست ؛ ولى ميان شك و مشكوك كه اتحادى نيست ؛ زيرا شك كه مرآت مشكوك و فانى در آن نيست تا با آن متحد باشد . لذا بهتر بود به جاى پاسخ مزبور بگوييم كه غالبا در استصحاب هم اوّل يقين مىآيد و سپس شك مىآيد و فرد غالب همين است و لذا چنان تعبيرى كرده و فرد نادر را به حساب نياورده است . از اين لحاظ خيالمان راحت است . 2 - علاوه بر اينكه ذيل دو حديث هم تعليلى آمده كه يك قضيّهء كلّيهء ارتكازيّه است و در سه صحيحهء پيشين همين تعابير يا مرادف آن ذكر شده بود در مورد استصحاب هم بود و آنها قرينه مىشوند كه اينجا نيز منظور استصحاب باشد ، نه قاعدهء يقين و شك سارى . سؤال : چه مانعى دارد كه روايت به درد هر دو قاعده بخورد ؟ جواب : روايت يا مجمل است و هر دو محتمل است و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال كه در اين صورت به درد هيچ قاعدهاى نمىخورد يا ظهور در هر دو قاعده دارد كه استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد مىشود و محال است و يا ظهور در احدهما دارد كه معترض ادّعا كرد ظهور در قاعدهء يقين و شك سارى را و آخوند ( ره ) به دو بيان پاسخ دادند . در نتيجه به عقيدهء آخوند دو روايت مزبور نيز از ادلّهء حجيّت استصحاب مىباشند .